دختري با موهاي سياه وچشماني سياه وبادامي وصورتي گرد ونگاهي كشنده
نه
دختري بالبان نازك وچشماني قرمزوموهاي طلايي و......
نه نه
دختري با قدي متوسط وهيكلي لاغروچشماني نافذ ونگاهي زيبا
نه نه نه
دختري با چشماني درشت وصورتي سرخ واندامي زيبا
نه نه نه نه
دختري با چشماني عسلي واندامي درشت ونگاهي رعنا
نه نه نه نه نه
دختري با موهاي قرمز....طلايي....سياه ........
نه نه نه نه نه نه
نامشان چه بودند؟؟؟
نميدانم؟؟؟ انگار ازيادم رفته اند
يا شايد هم خود نميخواهم نامشان رابياورم وبه يادشان بياورم
امروز داشتم از كوچه ي گناه ميگذشتم اتفاقا گناه كردم گناهي كبيره
اما خوب كه بر خود وديگران دقت كردم ........
انگارلذت گناه ديگران برايم معناي خاصي داشت
اخر به چه نتيجه اي درحين ان گناه وگناهان ديگران رسيدم
خوب كه به صورت ادمهاي گناهكار درحين گناه دقت كردم ...ديدم
ديدم همه انهايي را كه شايد روزي پسركي ساده به انها عاشق بوده اند
اما انها حالا درزير دست وپاي شياطيني سياه يا سپيد ........
ومن دلم به حال پسرك سوخت
پسرك قصه را ميگويم
پسركي را كه خود حالا دارد قصه مي نويسد
قصه زندگي خويش را؟؟؟
نميدانم
قصه زندگي تو را؟؟؟
نميدانم
به هرحال پسرك هست ودخترك رفت
پسرك ماند
دخترك رفت
پسرك در حسرت كوچه هاماند
دختر درقصربلورزمان
پسرك تنها ماند
ودخترك با يار
پسرك عاشق ماند
ودخترك بچه دار
پسرك لاغرماند وضعيف
دخترك شوهردار
پسرك فقيرماند وبي چيز
ودخترك اسيرروزگار
............................
دخترك
به گمانم بعضي از دختركان اين زمين از حرفهاي من گله دارند
ناراحتند از اينكه دردادگاه دل در كره زمين دخترك را محكوم كردم
نه نه من محكوم نكردم
من خود محكومم
وهمين حالا هم دارم دوران اسارتم ومحكوميتم را ميگذرانم
مرا تواني نيست
مرا دلي نيست
چه خوش بود لحظه ي اول اشنايي ونگاه عاشق وخيس رفتن وماندن زير باران
چه زيبا بود چشمان دخترك
چه دلربا وغريب وشيرين نگاه دخترك
نگاهش مرا كشت
من مردم
من از ان زمان مرده ام
سالهاست كه مرده ام حرف تكراريست
من لحظه هاست كه مرده ام
درست مثل امشب كه ساعت حدود4نيمه شب است ومن هنوز نخوابيده ام وبا صداي اهنگهاي مريم حيدرزاده دارم پشت اين صفحه شيشه اي مجازي مينويسم
راستي پسرك كه بود؟؟؟
دخترك كه بود؟؟؟
كدام يك هنوز
كدام يك هنوز زنده اند
ايا انها از زندگيشان از زنده بودنشان خوشبختند راضيند؟؟؟
تو بگو تو كه ميداني
تو كه ميخواهي جوابم را بدهي
تو كه قصد داري حرفي بزني
يا نكند به خاطر اين حرفم ميخواهي از سر خودخواهي سكوت كني
نه مغرور مباش
مغرور از من هم چيزي بيشتر نيستي
هرچند من خود اعتراف ميكنم غرق غرورم مغرورم
مرا ببخش
مرا ببخش به جرم همه گناهاني كه نكرده ام اما روزي خواهم كرد
ميگويم خدايا مراببخش به جرم همه گناهاني كه در اينده مرتكب ميشو
اخه اينطوري از قبل تقاضاي بخشش ميكنم تا اگه يه وقت اجل مهلت نداد ويا يادم رفت كه طلب بخشش كنم اينطوري بخشيده بشم وبرم بهشت
اخه از جهنم ميترسم
تو چي؟؟؟ نميترسي
ميخواي بگي تو از اتش نميترسي
تو از اتش وهيزم وذغال نميترسي
نه دروغ ميگويي
ميترسي
همه از سوختن ميترسند
حال چه سوختن با هيزم باشد وچه بخاراب
همه ميترسند
همه ميترسند پس همه زنده اند
پس همه نفس ميكشند
چه حرف جالبي چه فلسفه زيركانه اما دردناكي
زيركانه وجالب به خاطر اينكه فهميديم همه انهايي كه دوروبرمانند زنده اند و
ودردناك به اين خاطر كه همه با هم زنده ايم در اين دنيااسير
زنده بودن درد است
زنده بودن خود درد است
زندان درد است
ما راتاب زندان وقفس واسارت وظلم نيست
مرا تاب تنهايي وبي عشقي نبود اما حالا انگارنميدونم چي شده حس ميكنم از اين لحظه به بعد هست
اري مرا تاب زندگاني نيست
مرا تاب ظلم وبيكاري نيست
مرا تاب رنج رفيق نيست
مرا تاب ظلم وبي عدالتي وفساد وفحشا نيست
مرا تاب هيچ كدام از گناهان بشر نيست
مرا تاب گناه نيست
مرا تاب زندگي نيست
برادر خواهرم
مهربانم
اي كسيكه همواره با من بوده اي وبا من زيسته اي
امشب نه دكتر شريعتي هستم ونه نويسنده وفيلسوف
بلكه امشب خودم هستم
خودم
يعني كمي خودم
امشب كمي خود هستم
نميگويم قصد نصيحتت را ندارم وقصد ندارم كه بگويم خودت باش
اما من واقعا الان كمي به خودم نزديكم از من حسين پناهي ومعلمي شهيد شريعتي وشاعري قيصر وحافظ وشهريار وسهراب راحتم
من از من هايم راحتم
من امشب ان من نيستم
من منم
من مني ديگرم
كمي متفاوت
اما زشت يا زيبايش مهم نيست
مهم خود بودن است
مهم نيست چهرهاي زيباداري يا زشت
مهم نيست قدي كوتاه داري يا بلند
مهم نيست كه چشمي زيبا داري يا نه
مهم نيست كه ديگران در موردت چه فكري ميكنند
مهم اينست كه تو خود چگونه خويش را باور كرده اي
مهمتر اينست كه تو خود چگونه خويش را باور داري
وباور خواهي كرد
لحظات لحظات زيبايي هستند
حس ارامش ميكنم
حسم ميكنم كه باران زده است با اينكه بيرون هوا سردوخشك است
درست است باراني نيامده است
اما دل من بارانيست
حقي كه تو شكوفه ان باراني
تو خود خود را باور نداري
افكاروذات صادق هدايت وحسين پناهي را كمي بيخيال
انديشه شريعتي ورقص تانگوي اروپايي وشوهاي تلويزيوني ماهواراه وسفري ديگر را بيخيال
نه من ماهواره ندارم پولم كجا بود شايد اگر پول داشتم ميخريدم
اما يكي براي يك ماه داشتم وان يكماه خوب نگاش كردم اخه فارسي وان هم توي نوع خودش خوب فرهنگ سازي ميكرد
فارسي وان كار يك ادم معمولي نيست ونبود
مشخص است يك ادم هوشمنددرپشت ان طراح نابودي ارزشهاي ايراني پارسي است
فارسي وان اسلحه نابودي فرهنگ كوروش كبير است
حقا ما به كوروش هم ظلم كرديم
من نميدانم تو به چه ديني هستي وبه چه كيشي اما
اما مسلمان باشي يا يهود
شيعه باشي يا سني
كافر باشي يا ادم
هرچه باش خود ميداني كه خيانت بد است ظلم است ننگ است
مرا بيش از اين تاب توضيح نيست
خب ديگر چه بگويم چه بنويسم
با توكه حرف زدم
نميدانم حرفهايم را خواندي يا نه
نميدانم به حرفهايم خوب گوش كردي يا نه
اما بيا ادم باشم وادم بمانيم وادم بميريم
بيا به همه كه نه
به خودمان حداقل به خودم وخودتان نشان دهيم كه ادميم وفقط حرف نميزنيم
راستي سادگس وصداقتم هنوز در چشمانم وصورتم موج ميزند اگر چه........
اما من همانم
من همانم
يا علي